ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
78
معجم البلدان ( فارسى )
احمّ زحوف مستهلّ و بابه * له فرق مسحنفرات صوادر تصعّد فى الاحناء ذو عجر فيّة * احمّ حبركى مزحف متماطر اقام على جمدان يوما و ليلة * فجمدان منه مائل متقاصر « 1 » جمد [ ج م ] بو عبيده گويد : كوهى از آن بنى نصر به نجد است . زيد پسر عمر عدوى يا ورقة پسر نوفل در شعرى چنين سروده است : نسبّح اللّه تسبيحا نجود به * و قبلنا سبّح الجودىّ و الجمد لقد نصحت لاقوام و قلت لهم * انا النّذير فلا يغرركم احد لا تعبدنّ الها غير خالقكم * فان دعوكم فقولوا بيننا حدد سبحان ذى العرش سبحانا يدوم له * و قبلنا سبّح الجودىّ و الجمد مسخّر كلّما تحت السّماء له * لا ينبغى ان يناوى ملكه احد لا شىء ممّا ترى تبقى بشّاشته * يبقى الإله و يؤدى المال و الولد لم تغن عن هرمز يوما خزائنه * و الخلد قد حاولت عاد فما خلدوا و لا سليمان اذ تجرى الرّياح به * و الانس و الجنّ فيما بيننا ترد ابن الملوك التّى كانت لعزّتها * من كلّ اوب اليها واقد يفد حوض هنالك مورود بلا كذب * لابدّ من ورده يوما كما وردوا « 2 » طفيل غنوى در شعر خود جايگاهى را بدين نام با سكون ميم آورده و شايد همان جايگاه باشد كه ما آورديم زيرا كه گويند هر چه بر وزن فعل است فعل نيز در آن جايز است مانند عسر و عسر و يسر و يسر . اينك شعر طفيل : و بالجمد ان كان ابن جندع قد ثوى * بستنى عليه بالصّفائح و الحجب « 3 » ولى ممكن است او « جمد » به معناى اكمه را خواسته باشد چنان كه در « جمدان » ياد كرديم . جمد [ ج م ] نام ديهى بزرگ پر از باغستان و درخت و آب بسيار از كارگزارى بغداد در بخشهاى « دجيل » نزديك « اوانا » است . بدانجا نسبت دارند : 1 - بو عبد الله محمد پسر احمد « 4 » پسر عبد الله [ 117 ] جمدى . او از بو بدر ابراهيم پسر منصور كرخى و از احمد پسر محمد جرار و جز ايشان برشنوده است . وى در رمضان 585 در گذشت . 2 - فرزند او احمد [ پسر محمد ] « 5 » . از بو المعالى احمد پسر على پسر سمين بر شنود و حديث گفت . جمران [ ج ] گوئى واژهاى نو ساخته باشد . گويند كوهى است در « حمى ضريه » كه ربيعه دربارهء آن گويد : امن آل هند عرفت الرّسوما * بجمران قفرا ابت ان تريما « 6 » مالك پسر ريب مازنى چنين سرايد : علىّ دماء البدن ان لم تفارقى * ابا حردب يوما و اصحاب حردب سرت فى دجا ليل فاصبح دونها * مفاوز جمران الشّريف و غرّب
--> ( 1 ) . سيراب باد خانمان دور افتادهء ام كلثوم . . . يك شبانه روز در جمدان بماند كه جمدان در حق او كوتاهى كرده بود . ( 2 ) . تسبيح مىگوئيم خدا را و پيش از ما كوههاى جودى و « جمد » تسبيح گفتند . تو مردمانى را اندرز دادى و گفتى مغرور نشويد كه من براى ترساندن شما آمدهام . خدائى غير از خالق خودتان نپرستيد و اگر شما را به ايشان دعوت كردند نپذيريد . خداى عرش را تسبيح مىكنيم ، تسبيحى دائمى چنان كه پيش از ما « جودى » و « جمد » تسبيح كردند . هر چه در زير آسمان است در اختيار او است . شايسته نيست كسى را در مالكيت آنها شريك او بدانيم . هيچ چيز از آنچه مىبينى شاداب نخواهد ماند . تنها خدا مىماند . دارائى و فرزند تباه خواهد شد . گنجينههاى هرمز هيچگاه به فرياد او نرسيد . بهشت عاد باقى نماند . سليمان كه بادها به فرمان او بودند و جن و انس در اختيار او ، پايدار نماند . كجا شدند پادشاهانى كه عزيز بودند و از همه سوى جهان ، مردم به سوى ايشان مىشتافتند ؟ جايگاهى هست كه بىشك ما بدانجا خواهيم رفت چنان كه ديگران پيش از ما رفتند . ( 3 ) . اگر ابن جندع در « جمد » به خاك شده است از چشم ما پوشيده است . ( 4 ) . ش . ش : 2367 . از مشتبه 1 : 169 . ( 5 ) . ش . ش : 384 . ( 6 ) . آيا در « جمران » خشكيده كه هيچ آباد نمىشود ادب را از آل هند آموختى ؟ چ ع ، ج 2 ، ص 333 ، س 15 .